تبليغاتX
همسفر جاده تنهایی

همسفر جاده تنهایی

عید آمد

 عید

باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب

باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید

باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان

باز رقص دود عود
باز اسفندو گلاب
باز آن سودای ناب
کور باد چشم حسود

باز تکرار دعا
یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار
حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست

باز نوروز سعید
باز هم سال جدید
باز هم لاله عشق
خنده و بیم و امید

لیک در این همه رنگ
لیک در این همه نور
سهم من هم این شد
که بمانم دلتنگ
و نباشم مسرور

باز تحویل سکوت
باز شمعی واژگون
باز اشکی در دو چشم
باز بغضی در گلو

باز تندیس بهار
مشت می کوبد به در
پنجره فریاد کرد
او نیامد از سفر
باش تا سال دگر
باش تا سال دگر

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 14:55  توسط پریسا  | 

شقایق

شقایق گل همیشه عاشق

شقایقی برای تو از سرزمین سکوت آورده ام

آنجا که دل عاشقان سبز است

آنجا که پروانه ها عشق و وفا را زمزمه میکنند

آنجا که سیاه چادرهای تاریکی

از میان رفته و نورها در رقصند .

من شقایق را میستایم

برای جرعهء عشق

شروع خاطره های دل

و شکوه رویا و خیال

همه چیزهائیکه از تو دارم ، از تو

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 21:58  توسط پریسا  | 

خواب ديده ام

خواب ديده ام
خواب اينکه مرده ام
خواب ديدم خسته و افسرده ام
روي من خروار ها از خاک بود
واي......
قبر من چه وحشتناک بود
تا ميان گور رفتم دل گرفت
قبر کن سنگ لهد را گل گرفت
بالش زير سرم از سنگ بود
قرق وحشت
سوت و کور و تنگ بود
ناله مي کردم
وليکن بي جواب
تشنه بودم
تشنه ي يک جرعه آب
خسته بودم هيچ کس يارم نشد
زان ميان يک تن خريدارم نشد
هر که آمد پيش حرفي راندو رفت
سورهي حمدي برايم خواند و رفت
نه شفيقي
نه رفيقي
نه کسي
ترس بود و وحشت و دلواپسي

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 22:45  توسط پریسا  | 

نـمی دانــم پـس از مــرگم

نـمی دانــم پـس از مــرگم کسی یـادم کند یانه؟
بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم کند یا نه؟

مــنی کـــه بـــا امیــد لـطف یـزدان رفتم از دنیا
نــمی دانم که او گوشی به فریادم کند یا نه؟

هـــر آنکس را که در دنیا زخود رنجانده ام گاهی
نــمی دانـــم زبـنــد خــویـش آزادم کند یا نه؟

اگــر بــا تیـشه ی طـعـنـه بـشـد ویـران دلی از من
نــمی دانــم کــه آن ویــرانـــه آبادم کند یا نه؟

بـه نـاحـق گـر کـه خوردم مالی از طفل یتیم اینک
نمی دانـــم کــه بــا بـخشیدنم شادم کند یا نه؟

اگـرگــردیـد نیــلی صـورتی از سیلی و مُـشـتم
نــمی دانــم گــذ شــتــش خـانه آبادم کند یانه؟

اگـر گـاهی دل مــادر زخـود رنــجــانـده گرداندم
نـــمی دانــم کــه شیرش را حلالم میکند یانه؟

ز فـــرمان پــدر گاهی اگـــرپیــچیده ام سر را
نــمی دانــم کــه با بخشش زلالم می کند یانه؟

اگر حــقی بـه ناحق کرده ام در طول عمر خود
نــمی دانـم کـه صاحب حق خلاصم می کند یانه؟

اگــر گــامی بــه راه کــج نهادم ، پای درظـلمت
نــمی دانـــم کــه پا فکری به حالم می کند یانه؟

دروغــم گــر کــه فــردی را گــرفــتـار بلا گرداند
گــذ شــتـش آنــک آســوده خـیـالم می کند یا نه؟

دل جــاویـــد گــر رنـجـیـده شد از دست این و آن
نــمــی دانــم کـــه دل دور از ملالم می کند یا نه؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 19:50  توسط پریسا  | 

باران

وای باران ! باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست؟
آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
میپرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران، باران
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رویای فراموشی هاست
خواب را دریابم
که درآن دولت خاموشی هاست
با تو در خواب ، مرا
لذت ناب هماغوشی هاست
از گریبان تو صبح صادق
میگشاید پر و بال
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری؟
نه ، از آن پاکتری
تو بهاری؟
نه ، بهاران از توست

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 15:40  توسط پریسا  | 

بهشت وعدهء پوچیست تا جهنم هست

 

بهشت وعدهء پوچیست تا جهنم هست

اگر چه سیب نباشد هنوز آدم هست

مسیح نطفهء سر بسته ای ز خون خداست

چرا که عشق و هوس در خدا و مریم هست

چرا به سجده بیفتد برابرم ابلیس

که شعله شعلهء عصیان درون منهم هست

چرا قبول کنم داستان یوسف را

مگر نه وسوسه از ابتدای عالم هست

به آیه آیه ء قران مرا مجاب مکن

که در صراحت تو نکته های مبهم هست

به تکه ای ز بهشتت مرا امید مده

بهشت وعدهء پوچیست تا جهنم هست

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:24  توسط پریسا  | 

بین آدمها

 

چه قدر فاصله اينجاست بين آدمها
چه قدر عاطفه تنهاست بين آدمها
كسي به حال شقايق دلش نمي سوزه
و او هنوز شكوفاست بين آدمها
كسي به خاطر پروانه ها نمي ميرد
تب غرور چه بالاست بين آدمها
و از صداي شكستن كسي نمي شكند
چه قدر سردي و غوغاست بين آدمها
ميدان كوچه دل ها فقط زمستانست
هجوم ممتد سرماست بين آدمها
ز مهرباني دل ها دگر سراغي نيست
چه قدر قحطي روياست بين آدمها
كسي به نيست دل ها دعا نمي خواند
غروب زمزمه پيداست بين آدمها
و حال آينه را هيچ كسي نمي پرسد
هميشه غرق مداراست بين آدمها
غريب گشتن احساس درد سنگيني ست
و زندگي چه غم افزاست بين آدمها
مگر كه كلبه دل ها چه قدر جا دارد
چه قدر راز و معماست بين آدمها
چه ماجراي عجيبي ست اين تپيدن دل
و اهل عشق چه رسواست بين آدمها
چه مي شود همه از جنس آسمان باشيم
طلوع عشق چه زيباست بين آدمها
ميان اين همه گلهاي ساكن اينجا
چه قدر پونه شكيباست بين آدمها
تمام پنجره ها بي قرار بارانند
چه قدر خشكي و صحراست بين آدمها
و كاش صبح ببينم كه باز مثل قديم
نياز و مهر و تمناست بين آدمها
بهار كردن دل ها چه كار دشواريست
و عمر شوق چه كوتاست بين آدمها
ميان تك تك لبخندها غمي سرخ ست
و غم به وسعت يلداست بين آدمها
به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو
دلت به وسعت درياست بين آدمها

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 16:29  توسط پریسا  | 

مادر

مادر

مادرم ، اي مادرم
اي نازنين اخترم
اي مونس و آرام جان
اي مرهم دردهاي من
آغوش خود را باز كن
تا دمي بياسايم
مادرم ، اي مادرم
سنگ صبور غصه هايم
عشقت در وجودم نهفته
مي بوسمت ، مي بويمت
هر لحظه از عمرم با تو مي بندد پيوند
ذره ذره وجودم از عشق تو لبريز
اي مادرم ، اي مادرم
اي مونس و آرام جان
همدم لحظه هاي تنهاييم
اي مادرم ، اي مادرم
زندگي ام فداي عشق و محبتت
آرام جانم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 0:14  توسط پریسا  |